.:: Your Adversing Here ::.

طنز غضنفر 1

غضنفر به رفیقش میگه : می خوام دختر شاه رو بگیرم ! رفیقش میگه : چرت نگو ! مگه کشکیه ؟! غضنفر میگه : بابا من که راضیم ، ننم هم که راضیه ، فقط مونده شاه و دخترش !


« تعویض اسم »
شخصی شاکی میره ثبت احوال ، میگه : آقا این اسم من خیلی ضایع است ، باید حتماً عوضش کنم . کارمند ازش می پرسه ، مگه اسمتون چیه ؟ میگه : اصغرِ اَن چهره ! کارمند میگه : آره خوب حق دارید ، باید حتماً عوضش کنید . حالا چه اسمی می خواید بگذارید ؟ میگه : اکبرِ اَن چهره !


« مخفف USA »
از غضنفر می پرسند : می دونی USA مخفف چیه ؟ میگه : یوم الله سیزده آبان !


« مسابقة دومیدانی »
غضنفر رفته بود تماشای مسابقة دومیدانی . وسط مسابقه از بغل دستیش می پرسه : ببخشید ، اینا واسه چی دارن میدون ؟! یارو میگه : برای اینکه به نفر اول جایزه میدن . غضنفر کمی فکر می کنه ، می پرسه : پس بقیشون واسه چی دارن میدون ؟!


« آسانسور »
غضنفر سوار آسانسور میشه ، می بینه نوشته : ظرفیت 12 نفر . باخودش میگه : عجب بدبختیه ها ! حالا 11 نفر دیگه از کجا بیارم ؟!


« جام جهانی »
از غضنفر می پرسن : به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره ، به کره و چین هم حمله کُنه تکلیف ایران چی میشه ؟ غضنفر میگه : چی میشه نداره که ، ایران میره جام جهانی !


« تعداد بچه (1) »
از غضنفر می پرسن : چند تا بچه داری ؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده ، میگه : 3 تا ! مردم تعجب میکنن ، میگن : بابا اینا که 4 تاست ؟ غضنفر انگشت کوچیکشو نشون میده ، میگه : این بچه همسایمونه ، ولی همیشه خونة ماست !


« تعداد بچه (2) »
از غضنفر میپرسن چندتا بچه داری ؟ انگشت کوچیکشو نشون میده ، میگه : هفت تا ! مردم تعجب میکنن ، میگن : بابا این که فقط یکیه ! میگه : آخه دادم mp3ش کردن !


« شکنجه روحی »
می خواستن غضنفر رو شکنجه روحی بدن ، می فرستنش تو یک اتاق گرد ، میگن برو یک گوشه بشین !


« ساندویچ فروشی »
غضنفر بعد از بیست سال از آمریکا برمی گرده ایران و یک ساندویچ فروشی میزنه . یارو میاد میگه : قربون دستت ، یک ساندویچ سوسیس بده . غضنفر که هنوز خوب از حال و هوای غرب درنیومده بود ، می پرسه : ''تو گو'' بدم ؟ یارو شاکی میشه ، میگه : نه مرتیکه ، تو نون بده !



« دهقان فداکار و حسین فهمیده »
غضنفر تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمی گشته خونه ، یهو می بینه یکجا کوه ریزش کرده ، یک قطار هم داره ازون دور میاد ! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه ، میره اون جلو وامیسته . رانندة قطاره هم که آتیشو می بینه میزنه رو ترمز و قطار وامیسته . همچین که قطار واستاد ، غضنفر یک نارنجک درمیاره ، میندازه زیر قطار ، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن ! خلاصه غضنفر رو میگیرن میبیرن بازجویی ، اونجا بازرس بهش میتوپه که : مرتیکة خر ! نه به اون لباس آتیش زدنت ، نه به اون نارنجک انداختنت ! آخه تو چه مرگت بود ؟! غضنفر میزنه زیر گریه ، میگه : جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی می کردم !


« معما »
به غضنفر میگن یه معما بگو . میگه : اون چیه که درازه ، زرده ، موزه ؟!

مشاهده ادامه مطلب طنز غضنفر 1

تعریف نسبت های فامیلی !

:: خاله ::

معنای لغوی: خواهر مادر

معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.

غذای مورد علاقه: آش کشک.

ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.

زیر شاخه ها:

شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است.

دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید.

چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.

مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی.

نکته: داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.

:: عمه ::

معنای لغوی: خواهر پدر

معنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد یا هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.

نقش سمبلیک: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل :

1. جواب همه ی فحش هایی که می دهید. مثال: ...

2. جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره...

3. خیلی چیزهای بدِ دیگه که از ذکر مثال معذوریم...

غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیک).

زیر شاخه ها:

شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است.

پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.

چهره های معروف: عمه لیلا. ترجیع بند: دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست.

مشاغل کاذب: Match-Making

نکته: داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است.

:: دایی ::

معنای لغوی: برادر مادر

معنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد یا هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد.

نقش سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد.

غذای مورد علاقه: فسنجون.

ضرب المثل: عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.

زیر شاخه ها:

زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید.

پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند.

چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون. ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.

مشاغل کاذب: فوتبال، شرکت در مصاحبه های رادیو تلویزیونی.

نکته: داشتن یک دایی خوب و لوتی دارای خواص بسیاری است!

:: عمو ::

معنای لغوی: برادر پدر

معنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قورمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود.

غذای مورد علاقه: قورمه سبزی، آبگوشت.

ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.

زیر شاخه ها:

زن عمو: یک زن که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر شما می گیرد.

دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید.

چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو جون سلیمون.

مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی.

نکته: داشتن یک عموی پولدار خیلی خوب است

مشاهده ادامه مطلب تعریف نسبت های فامیلی !

انشای جالب یک بچه دبستانی در مورد ازدواج

 انشاء از زبان بچه دبستانی:

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

مشاهده ادامه ی انشاء در ادامه مطب

مشاهده ادامه مطلب انشای جالب یک بچه دبستانی در مورد ازدواج

مناجات نامه اینترنتی

 

ای خدا Hard دلم Format مکن

Field من را خالی از برکت مکن

Option غم را خدایا On مکن

File اشکم را خدایا Run مکن

Delete کن شاخه های غصه را

سردی و افسردگی را ، هر سه را

Jumper شادی بیا تا Set کنیم

سیستم اندوه را Reset کنیم

نام تو Password درهای بهشت

آدرس Email سایت سرنوشت

تا نیفتد Bug در اندیشه مان

تا که ویروسی نگردد ریشه مان

ای خدا از بهر ما ایمن فرست

بهر دل های پرآتش Fan فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم

Help می خواهم که F1 می زنم

مشاهده ادامه مطلب مناجات نامه اینترنتی

جوک سری اول

غضنفر لنگ بوده با کشتی میره سفر, وقتی برمیگرده دوستش میگه سفر خوب بود؟ میگه نه بابا همش استرس داشتم چون هی میگفتن لنگرو بندازید تو آب

 

به غضنفر میگن بستنی کیم رو چه جوری می خورن؟

میگه: میذارن لای بربری ، سیخشو در میارن !

 

بزرگترین مشغله فکری کودکان ایران اینه که چرا داداش کایکو دستمال قدرتشو تو جیب خودش نمیذاشت.

 

 ترکه شاکی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ ترکه میگه: اصغرِ ان‌چهره! کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟  ترکه میگه: اکبرِ ان‌چهره!

 

ترکه میره مکه برعکس همه طواف میکنه... بهش میگن چرا برعکس طواف میکنی؟ میگه شما از اون ور دنبالش کنین من از این ور میگیرمش 

 

به ترکه میگن سفر حج چطور بود میگه خیابونا تمیز ، برجاش بلند ، ماشینا آخرین مدل. البته یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود نرفتم

 

اطلاعیه جدید راهنمایی ورانندگی خطاب به هم وطنان ترک: لطفا

کارت های سوخت خود را پرس نکنین!!!

 

غضنفر می ره ماشینش رو بیمه کنه، آقاهه بهش می گه: خدا کنه هیچ وقت از این بیمه استفاده نکنی. غضنفر می گه: اگه اینطوریه که الهی تو هم از این پول خیر نبینی!

 

مشاهده ادامه مطلب جوک سری اول

کاریکاتور سری اول

 

مشاهده ادامه مطلب کاریکاتور سری اول

کنون رزم virus و رستم شنو

دگرها شنیدستی این هم شنو

در این disk باشد یکی file ناب

که بگرفتم از site افراسیاب

برو حال­ می کن بدین disk هان!

که هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوی خانه اش

شتابان به دیدار رایانه اش

چو آمد به نزد mini tower اش

بزد ضربه بر دکمه power اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت

مران disk را در drive اش گذاشت

نکرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت

یکی list از root دیسکت گرفت

در ان disk دیدش یکی file بود

بزد enter آنجا و اجرا نمود

کز ان یک demo گشت زان پس عیان

به فیلم و به موزیک و شرح­ و بیان

به ناگه چنان سیستمش کرد hang

که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره reset نمود

همی کرد هنگ و همان شد که بود

تهمتن کلافه شد و داد زد

ز بخت بد خویش فریاد زد

چو تهمینه فریاد رستم شنود

بیامد که لیسانس رایانه بود

بدو گفت رستم همه مشکلش

وز ان disk و برنامه خوشگلش

چو رستم بدو داد قیچی و ریش

یکی bootable   دیسک آورد پیش

یکی toolkit اندر آن disk بود

بر آورد آن را و اجرا نمود

همی گشت toolkit هارد اندرش

چو کودک که گردد پی مادرش

به ناگه یکی رمز virus یافت

پی حذف امضای ایشان شتافت

چو virus را نیک بشناختش

مر از boot sector بر انداختش

یکی ضربه زد بر سرش toolkit

که هر بایت ان گشت هشتاد bit

به خاک اندر افکند virus را

تهمتن به رایانه زد بوس را

چنین گفت تهمینه با شوهرش

که این بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خریت مکن

ز رایانه اصلا تو صحبت مکن

قسم خورد رستم به پروردگار

نگیرد دگر disk از اسفندیار

مشاهده ادامه مطلب کنون رزم virus و رستم شنو

دانشجو در ملل مختلف

ژاپن : بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر :درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند :او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دو قولویش که سال ها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آن دو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق :مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد و در صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین :درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل :بیش تر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزش های رزمی و کماندویی را گذرانده. مادرزادی اقتصاددان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب :او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بروبچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا :او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همین طور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان :او به شدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا :درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس :نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران :عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد .معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جز قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند و در یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است.

مشاهده ادامه مطلب دانشجو در ملل مختلف

سهراب سپهری ورژن 2010

هر کجا هستم، باشم به درک!

من که باید بروم!

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین، مال خودت!

من نمی دانم نان خشکی چه کم از مجری سیما دارد!

تیپ را باید زد! جور دیگر اما...

کار را باید جست. کار باید خود پول. کار باید کم و راحت باشد!

فک و فامیل که هیچ... با همه مردم شهر پی کار باید رفت!

بهترین چیز اتاقی است که از دسته چک و پول پر است!

پول را زیر پل و مرکز شهر باید جست!

سید خندان یه نفر! سوئیچم کو؟

چه کسی بود صدا کرد زورو

مشاهده ادامه مطلب سهراب سپهری ورژن 2010

هفت تکنیک براى شیره مالیدن سر رئیس!!!

- سعی کنید هنگام تردد در راهروهای اداره همیشه پرونده زیر بغل داشته باشید: به این ترتیب به نظر، کارمند سخت کوشی می‌‌رسید که قرار است در جلسه مهمی شرکت کند. کسانی که دست خالی این طرف و آن طرف می‌‌روند عاطل و باطل به نظر می‌‌رسند و تصور عموم از کسانی که «روزنامه» زیر بغل دارند این است که از زیر کار در می‌‌روند و به جای آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش می‌‌کنند.

- برای این که به نظر برسد سرتان شلوغ است از رایانه استفاده کنید: استفاده از رایانه در نگاه خیلی از کسانی که چشمشان به شما می‌افتد مترادف «کار» است در حالی که شما می‌‌توانید فرصت را مغتنم شمرده و ایمیل‌های شخصی خود را دریافت و ارسال نمایید، چت کنید، در مورد موضوعات مورد علاقه خود search نمایید، وبلاگ‌ها و سایت‌های مورد علاقه خود را نگاه کنید و بدون اینکه ذره‌ای کار انجام داده باشید حسابی خوش بگذرانید و اگر زمانی توسط رییستان گیر افتادید (که حتما گیر می‌افتید) بهترین دفاع این است که ادعا کنید در حال یادگیری نرم‌افزار جدیدی هستید که به نوعی به کارتان مرتبط است.

- میز کارتان را به هم بریزید: اطراف خودتان را حسابی با اسناد، جزوات و اوراق پرکنید. در نگاه افراد حجم کاری که دیده می‌‌شود مهم است. اگر می‌‌دانید قرار است کسی در دفتر کارتان در مورد کارش با شما دیدار داشته باشد اسناد و مدارک مربوط به او را در میان اوراق خود گم و گور کنید و بعد در حضور او دنبالشان بگردید.

- از منشی تلفنی استفاده کنید و حتی‌المقدور به تماس‌ها پاسخ ندهید: افراد برای این که چیزی به شما بدهند با شما تماس نمی‌‌گیرند، آن ها تماس می‌‌گیرند تا شما برایشان کاری انجام دهید و فقط بلدند برای شما دردسر بسازند و این منصفانه نیست!

- ظاهری آشفته و پریشان داشته باشید: ظاهر پریشان شما رییستان را متقاعد می‌‌کند که سر شما حسابی شلوغ است.

- کاری کنید که به نظر برسد تا دیروقت کار می‌‌کنید: همیشه دیر دفتر را ترک کنید به خصوص زمانی که رییستان در اداره است. می‌‌توانید از این فرصت برای خواندن مجلات، کتاب‌ها و سرگرمی‌های این چنینی که همیشه قصد مطالعه‌شان را داشتید ولی فرصت نکرده‌اید استفاده کنید.

- آه بکشید: زمانی که افراد زیادی اطرافتان هستند وانمود کنید دارید به سختی کار می‌‌کنید و بعد با صدای بلند طوری که همه بشنوند آه بکشید. تصور حجم بالای کاری که دارید انجام می‌‌دهید آن ها را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

مشاهده ادامه مطلب هفت تکنیک براى شیره مالیدن سر رئیس!!!

قانون هاى دیگر نیوتن

قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیش تر از صف فعلی خواهد شد.

 قانون تلفن: اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

 قانون تعمیر: بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

 قانون کارگاه: اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

 قانون معذوریت: اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن، پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

 قانون حمام: وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

 قانون روبرو شدن: احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

 قانون نتیجه: وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

 قانون تئاتر: کسانی که صندلی آن ها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

 قانون قهوه: قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید

 

 

مشاهده ادامه مطلب قانون هاى دیگر نیوتن

چگونه عزیز هم باشیم؟

مشاهده کامل متن در ادامه مطلب

چگونه عزیزهم باشیم؟ همه زن ها و مردها دوست دارند برای همسرانشان عزیز باشند و عزیز بمانند. از ابتدای زندگی، حفظ این عزت و افزایش آن می تواند به استحکام زندگی کمک کند، اما بسیاری از زن ها و مردها با اشتباهات کوچک و بزرگ، عزت خود را در زندگی زناشویی زیر سوال می برند و زندگی را برای خود و همسرشان سخت می کنند. رعایت بعضی مسائل و دقت به برخی نکات می تواند شما و همسرتان را برای هم عزیز نگه دارد و حتی در طول زندگی عزیزتر کند. برای این که این نکات را بدانید، به یاد آوری و توضیح آنها می پردازیم. 

مشاهده ادامه مطلب چگونه عزیز هم باشیم؟

لیلی و مجنون

گله می کرد ز مجنون لیلی

که شده رابطه مان ایمیلی

حیف از آن رابطه انسانی

که چنین شد که خودت می دانی

عشق وقتی بشود دات کامی

حاصلش نیست به جز ناکامی

بهرت ایمیل زدم پیشترک

جای سابجک نوشتم به درک

به درک گر دل من غمگین است

به درک گر غم من سنگین است

به درک رابطه گر خورده ترک

قطع آن هم به جهنم به درک

آنقدر دلخورم از ایمیلم

که به این رابطه هم بی میلم

مرگ لیلی،نت و مت را ول کن

همه را جای OKکنسل کن

OFF کن کامپیوتر را جانم

یار من باش و ببین من ONام

اگرت حرفی و پیغامی هست

روی کاغذ بنویس با دست

نامه یک حالت دیگر دارد

خط تو لطف مکرر دارد

   کردReply به لیلی مجنون

   که دلم هست از این سابجکت خون

   باشه فردا تلفن خواهم کرد

   هرچه گفتی که بکن خواهم کرد

   زودتر پیش تو خواهم آمد

   هی مرتب به تو سر خواهم زد

   راست گفتی تو عزیزم لیلی

   دیگر از من نرسد ایمیلی

   نامه ای پست نمودم بهرت

   به امیدی که سر آید قهرت...

مشاهده ادامه مطلب لیلی و مجنون

خواستگاری دانشجویی (دانشگاه آزاد)

مشاهده کامل متن در ادامه مطلب

بعد از این که مدت ها دنبال دختری باوقار و باشخصیت گشتیم که هم خانواده ی اصیل و مؤمنی داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختری را به ما معرفی کرد.وقتی پرسیدم از کجا می داند این دختر همان کسی است که من می خواهم، گفت:راستش توی تاکسی دیدمش.از قیافه اش خوشم آمد.دیدم همانی است که تو می خواهی.وقتی پیاده شد، من هم پیاده شدم و تعقیبش کردم.دم در خانه اش به طور اتفاقی بابایش را دیدم که داشت با یکی از همسایه ها حرف می زد.به ظاهرش می خورد که آدم خوبی باشد.خلاصه قیافه ی دختره که حسابی به دل من نشسته بود،گفتم: من هر طور شده این وصلت را جور می کنم.
ما وقتی حرف های محکم و مستدل عمه مان را شنیدیم.گفتیم: یا نصیب و یا قسمت! چه قدر دنبال دختر بگردیم؟از پا افتادیم، همین را دنبال می کنیم.ان شاء الله خوب است.این طوری شد که رفتیم به خواستگاری آن دختر.

مشاهده ادامه مطلب خواستگاری دانشجویی (دانشگاه آزاد)