.:: Your Adversing Here ::.

مجسمه آزادی

 

مجسمه آزادی یا تندیس آزادی که نام اصلی آن "آزادی روشنگر جهان" است (به انگلیسی: Liberty Enlightening the World - به فرانسه: La liberté éclairant le monde)، مجسمه بزرگی است که در سال ۱۸۸۶میلادی توسط فرانسه به ایالات متحده آمریکا هدیه داده شده ‌است.

این مجسمه در جزیره آزادی در بندر نیویورک نصب شده و به صورت نمادی برای خوش‌آمد گویی به مسافرانی که از راه دریا به نیویورک می‌آیند درآمده ‌است. این مجسمه که با رویه‌ای از مس پوشش یافته، در سال ۱۸۸۶ به مناسبت یکصدمین سال استقلال امریکا از بریتانیا و به عنوان نمادی از دوستی فرانسه و آمریکا به این کشور اهدا شده‌ است. طرح مجسمه را فردریک بارتولدی مجسمه‌ساز فرانسوی، و سازه درونی آن را الکساندر ایفل، مهندس فرانسوی برج ایفل، طراحی کرده‌اند. نوع مسی که برای پوشش مجسمه بکار رفته را نیز توسط اوژن ویوله لودوک طراحی شده است.

مجسمه به شکل شخصیت زنی است ایستاده در حال گام برداشتن، که دور سرش را هفت اشعه نورانی فرا گرفته‌ است. او با دست چپ خود یک لوح سنگی را نگه داشته و با دست راست خود مشعلی فروزان را بالای سر خود نگه داشته ‌است. روی لوح سنگی با شماره‌های رومی نوشته شده JULY IV MDCCLXXVI که نشانگر ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ (میلادی) و تاریخ استقلال آمریکا است.

امروزه مجسمه آزادی یکی از نمادهای مشهور کشور آمریکا است. قبل از همگانی شدن سفرهای هوایی، مجسمه آزادی اولین نشانی از آمریکا بود که مسافران کشتی‌ها هنگام نزدیک شدن به سواحل آمریکا مشاهده می‌کردند. از نظر شمایل ظاهری، طراحی این مجسمه به مجسمه باستانی غول رودس و مجسمه کارلو بوروموئه کشیش ایتالیایی شباهت هایی دارد. این مکان یک میراث جهانی یونسکو در آمریکا میباشد.

 

 

 

 

مشاهده ادامه مطلب مجسمه آزادی

داستانی از بخشندگی کوروش کبیر

روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم "ارتب" خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند ...

هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند. کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرند. در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوی معبد "بعل" خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراطوری ایران(که سکنه آن بت پرست بودند) می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی بدانند که وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.

در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، "ارتب" تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید!

در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود. در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد. صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و سفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند خوشوقت گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است.

در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند...

کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه بعد مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل برسانی؟

ارتب جواب داد ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم انتقام خون برادرم را بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت، زیرا تیر من خطا نمی کند و من یک تیر سه شعبه را به سوی تو رها کردم، ولی همین که تیر من از کمان جدا شد، اسب تو به رو درآمد و اینک می دانم که تو مورد حمایت خدای بعل و سایر خدایان هستی و اگر می دانستم تو از طرف بعل و خدایان دیگر مورد حمایت قرار گرفته ای نسبت به تو سوءقصد نمی کردم و به طرف تو تیر پرتاب نمی نمودم!

کوروش گفت در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند و سوءقصد کننده به مقصود نرسد دستی که با آن می خواسته سوءقصد نماید باید مقطوع گردد. اما من فکر می کنم که هنگامی که به طرف من تیر انداختی با هر دو دست مبادرت به سوءقصد کردی و با یک دست کمان را نگاه داشتی و با دست دیگر زه را کشیدی. ارتب گفت همین طور است. کوروش گفت هر دو دست در سوءقصد گناهکار است و من اگر بخواهم تو را مجازات نمایم باید دستور بدهم که دو دستت را قطع نمایند ولی اگر دو دستت قطع شود دیگر نخواهی توانست نان خود را تحصیل نمایی، این است که من از مجازات تو صرفنظر می کنم.

ارتب که نمی توانست باور کند پادشاه ایران از مجازاتش گذشته، گفت ای پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟ کوروش گفت : نه. ارتب گفت ای پادشاه آیا تو دست های مرا نخواهی برید؟ کوروش گفت: نه. ارتب گفت من شنیده بودم که تو هیچ جنایت را بدون مجازات نمی گذاری و اگر یکی از اتباع تو را به قتل برسانند، به طور حتم قاتل را خواهی کشت و اگر او را مجروح نمایند ضارب را به قصاص خواهی رسانید. کوروش گفت همین طور است. ارتب پرسید پس چرا از مجازات من صرفنظر کرده ای در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟ پادشاه ایران گفت: برای اینکه من می توانم از حق خود صرفنظر کنم، ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود صرفنظر نمایم چون در آن صورت مردی ستمگر خواهم شد.

ارتب گفت به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است و من از امروز به بعد آرزویی ندارم جز این که به تو خدمت کنم و بتوانم به وسیله خدمات خود واقعه امروز را جبران نمایم. کوروش گفت من می گویم تو را وارد خدمت کنند.

از آن روز به بعد ارتب در سفر و حضر پیوسته با کوروش بود و می خواست که فرصتی به دست آورد و جان خود را در راه کوروش فدا نماید ولی آن را به دست نمی آورد. در آخرین جنگ کوروش که جنگ او با قبایل مسقند بود نیز ارتب حضور داشت و کنار کوروش می جنگید و بعد از آنکه موسس سلسله هخامنشی(کوروش بزرگ) به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کوروش را از میدان جنگ بدر برد و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد موسس سلسله هخامنشی از مسقند خارج نمی شد و آنها نسبت به آن جسد بی احترامی می کردند، ولی ارتب جسد را از میدان جنگ بدر برد و با جنازه کوروش به پاسارگاد رفت و روزی که جسد کوروش در قبرستان گذاشته شد، کنار قبر با کارد از بالای سینه تا زیر شکم خود را شکافت و افتاد و قبل از اینکه جان بسپارد گفت : بعد از کوروش زندگی برای من ارزش ندارد.

کوروش بزرگ یا کوروش کبیر(???-??? پیش از میلاد)، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار دودمان هخامنشی است. شاه پارسی پادشاهی انسان دوست بود و از صفات و خدمات او بخشندگی‌، بنیان گذاری حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و... شناخته شده‌ است. تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر اَنشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینه? استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌ است. ایرانیان کوروش را پدر می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

مشاهده ادامه مطلب داستانی از بخشندگی کوروش کبیر

3500 زبان زنده دنیا در آستانه نابودی

تا نود سال دیگر ، سه هزار و پانصد زبان زنده دنیا نابود خواهد شد و به جمع زبانهای مرده دنیا خواهد پیوست.

به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از شبکه تلویزیونی الجزیره، سازمان علمی و فرهنگی و آموزشی سازمان ملل متحد موسوم به یونسکو اعلام کرده است که درحال حاضر مردمان جهان با حدود هفت هزار زبان تکلم می کنند .

براساس برآوردهای یونسکو احتمالا تا پایان قرن جاری نیمی از این زبانها از بین خواهد رفت. یک سوم زبانهای زنده در کشورهای افریقایی منطقه زیرصحرا رواج دارد اما این زبانها به سرعت در حال نابودی است. تلاش دولتها برای ایجاد زبانهای رسمی ، سبب نابودی زبان قومیتها شده است. جهانی سازی و استفاده از رسانه های الکترونیکی نیز سبب کاهش نیاز به متنوع شدن زبانها شده است. برخی از زبانها در طول تاریخ مرده اند و تلاشهایی نیز برای احیا کردن انها صورت پذیرفته است. نبود امکانات برای اموزش این زبانها سبب می شود انها به سمت نابودی بروند.

یکی از علل اصلی مرگ زبانها ان است که گویشوران این زبانها احساس می کنند تکلم به زبان مخصوص به خودشان سبب محرومیت انها از فرصتهایی می شود که برای گویشوران زبان اکثریت جامعه هستند. یکی دیگر از علل مرگ این زبانها ان است که نوعی عقده حقارت در گویشوران این زبانها ایجاد شده است که مانع از تکلم انها به زبان خودشان می شود. این وضعیت سبب نوعی خودکشی زبانی می شود.

این روند مضر است اما در سراسر جهان در حال اتفاق افتادن است. باید با این روند مقابله شود. مسائل اقتصادی در این زمینه دخیل هستند. به رسمیت شناخته نشدن این زبانها در مدارس و مراکز آموزشی نیز به نابود شدن این زبانها کمک می کند. گویشوران این زبانها می بینند که در چنین شرایطی، زبانشان هیچ کاربردی ندارد و فقط سبب محرومیت های اجتماعی آن ها می شود. فقط در صورتی می توان این زبانها را حفظ کرد که از مقطع ابتدایی برای استفاده از این زبانها و آموزش دادن انها تلاشهایی صورت پذیرد. باید کودکانی که به این زبانها تکلم می کنند تشویق شوند به این زبانها سخن بگویند. باید از ترویج این زبانها حمایت شود.

مشاهده ادامه مطلب 3500 زبان زنده دنیا در آستانه نابودی

نمایی از پاسارگاد، آرامگاه کوروش بزرگ

از پارس برآمدم. از پارسوماش. این گفته من است. کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه. من کوروش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود. زیرا ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من. بگذارید هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید و هرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. ما شب و شقاوت را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد. تا هست سرزمین من آسمانی باد. که در او رودهای بسیاری جاری است. ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریا وار. سحرآمیز، سرسبز و برکت خیز و شما را گفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید. سرزمین من توان شکفتنش بسیار است. سرزمین من، مادر من است. تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد، تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد. تا هست رودها بسیارتر و بسیارتر باد. از اندوه و عزا به دور باد سرزمین من. تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید. تا هست اندوه آدمیان مرده باد. به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی است. باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد. مردمان ما شایسته آرامش و آزادی اند، مردمان ما شایسته شادمانی و ترانه اند. مردمان ما شایسته عدالت و علاقه اند، دودمانتان در آرامش، زندگی هاتان دراز، و آینده تان روشن تر از امروز باد، این آرزوی من است ...

برگزیده ای از سخنان کوروش بزرگ در منشورهای پارسوماش، شوشیانا و پرشیا

مشاهده ادامه مطلب نمایی از پاسارگاد، آرامگاه کوروش بزرگ

چندین مورد برای اینکه به ایرانی بودن خود افتخار کرد!

اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند .
اولین مردمانی که قاره آمریکا را کشف کردند ایراینان بودند و کریستف کلب و واسکودوگاما بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند .
اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع کرد ایرانیان بودند .
اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند . آیا میدانید : اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند .
اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند .
اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند .
اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراف کاشان .
اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند .
اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند .
اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند .
اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند .
اولین مردمانی که کشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی.
اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115 سرباز .
اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پیش در جنوب ایران ، ایرانیان بودند .
اولین مردمانی که شیشه را کشف کردند و از آن برای منازل استفاده کردند ایراینان بودند .
اولین مردمانی که زغال سنگ را کشف کردند ایرانیان بودند .
اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کردند ایرانیان بودند .
اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند .
اولین مردمانی که قاره آمریکا را کشف کردند ایراینان بودند و کریستف کلب و واسکودوگاما بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند .
کلمه شاهراه از راهی که کورش کبیر بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته شده است .
کورش کبیر در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام دارد .
کورش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد .
اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش کبیر در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد .
دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال 544 قبل از میلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد .
اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد .
کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد . او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود .
داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر تهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره ) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد .
داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . ( داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود می اندیشید . )
داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد .
داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد ..
داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت .
اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجامید .
داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند .
داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است .
تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است .
داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند .
داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد .

اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد .
داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد .
فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد .
در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت . *** داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

مشاهده ادامه مطلب چندین مورد برای اینکه به ایرانی بودن خود افتخار کرد!

نوروز در ملل مختلف

در فرهنگ و سنن هر قوم و ملتی، روزهایی وجود دارد که ریشه تاریخی وفرهنگی داشته و جلوه ای از باورهایی است که حتی تا مقدسات دینی و مذهبی آنها پیش رفته و هویت فرهنگی و تاریخی آن جامعه را به نمایش گذاشته است. یکی از این روزها آغاز سال نو خورشیدی است که از شایعترین آیین های جهانی به شمار می رود و کمتر تمدنی را خواهیم یافت که از آن تهی باشد، هر قومی بر اساس تاریخ و فرهنگ و مذهب خود آغاز سال نو را در قالب برپایی مراسم و جشن های ملی ومذهبی پاس می دارد. عیدنوروز و جشن های سال نو، در نزد ما ایرانیان با برخورداری از یک فرهنگ و تاریخ اصیل و طولانی و همچنین همزمانی آن با حیات هستی و جان گرفتن مجدد زمین ، این امتیاز خاص را به آن بخشیده که از اعیاد سال نوی اقوام و ملل دیگر متمایز باشد و آیین باستانی آن فراتر از تجدید خاطره ی یک تمدن بلکه حلقه پیوند گذشته ، حال و آینده است به این سبب است که پس از ظهور اسلام در این سرزمین فضیلت بیشتر می یابد و در بزرگداشت آیین و مراسم آن تاکید ورزیده می شود. گفته شده است آفرینش و هبوط آدم به زمین و همچنین بعثت پیامبر اکرم ( ص ) و امامت حضرت علی ( ع ) نیز در این روز آغاز گشت و ایرانیان باستان نیز عقیده داشتند که با آغاز مجدد حیات طبیعت روح رفتگان باز گشته و چند روزی را در سرای دنیوی با بستگانشان می گذرانند. مجموعه این عوامل باعث گردید که علی رغم گذر سالیان بسیار و سیر پر فراز و نشیب تاریخ، نوروز نه تنها در ایران بلکه هر آنجایی که فرهنگ و تمدن کهن ایران اثری دارد همچنان پایدار واستوار بماند

عناوین ذکر شده در ادامه مطلب:

نوروز در ایران

نوروز در جمهوری آذربایجان

نوروز در قزاقستان

نوروز در تاجیکستان

نوروز در ترکمنستان

نوروز در پاکستان

مشاهده ادامه مطلب نوروز در ملل مختلف

جشن نوروز

در‌مورد بنیاد جشن نوروز مطالب بیشماری بیان شده که در این‌جا نمونه‌هایی از آنها را ذکر می‌نماییم.
1. در روایات زرتشتی و بیشتر نویسندگان ایرانی و عرب و شاعران از‌جمله فردوسی، بنیاد آن را به جمشید پادشاه پیشدادی نسبت می‌دهند و می‌گویند: جمشید شاه تختی بساخت که دیوان آن‌را بدوش گرفته به هوا بردند و به یک روزه از کوه دماوند به بابل فرود آوردند، مردم با مشاهده این عمل در شگفت شدند و آن روز خاص را نوروز خواندند.
فردوسی می‌گوید:
چـو خــورشیــد تـابـان میــان هــوا
نشستــه برو شــــاه فـــرمـــــانـــروا
جهـــان انجمن شــد بر آن تخت او
شــگفتی فــرو مــانــده از بخت او
بــه جمشیــد بر گــوهـر افشـانـدنـد
مرآن روز راروز نوروز خــوانــدنــد
ســر ســال نـو هـرمـز فــــرودیـــن
بر آســـوده از رنـــج روی زمیـــن
بـــزرگان به شـــادی بیـــاراستنـــد
مـی و جـام و رامشگـران خواستنـد
چنیــن جــشن فــرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار(1)
2. حکیم عمر خیام در نوروزنامه راجع به جشن نوروز می‌گوید:
از آن بوده است که آفتاب در هر 365 شبانه‌روز و ربعی به اول دقیقه حمل بازآید و چون جمشید از آن آگاهی یافت آن را نوروز نام نهاده پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان به او اقتدا کردند و آن روز را جشن گرفتند و به جهانیان خبر دادند تا همگان آن را بدانند وآن تاریخ را نگاهدارند و بر پادشاهان واجب است که آیین و جشن و رسم ملوک را به‌جای آرند. از بهر مبارکی و خرمی‌کردن در اول سال هر‌کسی در نوروز جشن کند تا نوروز دیگر عمر در شادی گذراندند.
3. این فصل «فروردگان» است که جشن‌آوری اجداد و نیاکان بود و چنان می‌پنداشتند که در پنج شب متوالی، ارواح طیبه مردگان، برای دیدار وضع زندگی و احوال باز ماندگان به زمین فرود آمده و در خانه و آشیانه خویش مشغول تماشا و سرکشی می‌شوند، اگر خانه تمیز و پاک بود، ارواح مسرور بر می‌گردند، اما در غیر این صورت، آنان غمگین و ناراحت بر‌می‌گردند.
4. روایتی دیگر می‌گوید که نیشکر را جمشید(2)، در این روز پیدا کرد و مردم از کشف و خاصیت آن متحیر شدند. سپس جمشید دستور داد تا از شهد آن شکر ساختند و به مردم هدیه دادند. آن روز را «نوروز» نامیدند.
5. می‌گویند: اهریمن، بلای خشکسالی و قحطی را بر کره زمین فرو نشانید، اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت وعاقبت اورا شکست داد. آن‌گاه خشکسالی و قحطی را از ریشه خشکانید و به زمین باز گشت. با بازگشت وی، درختان و هرنهال و چوب خشکی سبز شد. بسا مردم این روز را «نوروز» خواندند و هر کس به یمن و مبارکی، در تشتی جو کاشت و این رسم سبزی نشانیدن درایام نوروز از آن زمان تا به امروز باقی مانده است.
6. بیرونی در آثار الباقیه‌(3) می‌نویسد: «از آداب جشن نوروز این بود که در صحن هر‌خانه به هفت ستون، هفت رقم از غلات می‌کاشتند و هر‌یک از آنها که بهتر می‌رویید، دلیل ترقی و خوبی آن نوع غله می‌دانستند».
در المحاسن و الاضداد نوشته شده: «بیست و پنج روز قبل از نوروز در صحن کاخ سلطنتی، دوازده ستون از خشت خام برپا می‌شد که بر هر‌یک از آنها یکی از حبوبات را می‌کاشتند و آنها را نمی‌چیدند مگر با نغمه‌سرایی و خواندن آواز. در ششمین روز نوروز این حبوب را می‌کندند و در مجلس پراکنده می‌نمودند وتا شانزدهم فروردین که مهر روز نام دارد آن را جمع نمی‌کردند(4).

تقسیم روزهای ماه فروردین را در ادامه مطلب بخوانید

مشاهده ادامه مطلب جشن نوروز

پنجم اسفند: جشن اسفندگان

پنجم اسفند

جشن اسفندگان

روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان

ماه اسفند و به ویژه روز پنجم آن که در همه تقویم‌های ایرانی «اسفندروز» نامیده می‌شود؛ از روزگاران کهن، ماه و روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان در فرهنگ ایرانی دانسته می‌شده است.

واژه فارسی اسفند یا سپندارمذ، از واژه پهلوی «سپندارمد» و اوستایی «سپَـنتَـه‌آرمَـئیتی»، برگرفته شده است. اصل این نام همانا «آرمئیتی» است که واژه سپنته/ سپند برای احترام و گرامیداشت بیشتر، به آن افزوده شده است.

معمولاً آرمئیتی را به معنای «فروتنی و آرامی» می‌دانند، اما این معنا درست به نظر نمی‌رسد و بسیاری از پژوهشگران آنرا نمی‌پذیرند. ل. مولتون در Early Zoroasrianism  آنرا در اصل «آرا ماتا» به معنای «مادر زمین» می‌داند که با واژه سانسکریت و ودایی «اَرامتی» به معنای «زمین» نزدیکی دارد. در «گاتها»ی زرتشت (سرود 45، بند 4)، این واژه در معنای زمین و با توصیف «دختر اهورامزدا» (دوگِـدَر) آمده است. همان واژ‌ه‌ای که زرتشت برای دخترش «پوروچیستا» هم بکار گرفته است (ترجمه‌های بارتولومه، دارمستتر و پورداود). همچنین در ترجمه سانسکریت «نریوسنگ» از همان بند اوستا، آرمئیتی به معنای زمین برگردان شده و در متن پهلوی «زند وهومن یسن» نیز به همین ترتیب بکار رفته است. این نام در زبان و فرهنگ ارمنیان ایرانی نیز تداول دارد. آنان سپندارمذ را بگونه «سپندارمت» می‌شناسند و او را «ایزدبانوی باروری» می‌دانند.

بنابر این، «آرمئیتی» به تنهایی و یا به شکل «سپنته‌آرمئیتی» در آغاز، نام یا پاژنام «زمین» و به ویژه «زمین بارور» و یا «مادر زمین» بوده و بعدها به فرشته یا ایزد پشتیبان زمین اطلاق می‌شود و پس از آن به پیکر یکی از امشاسپندان یا یاران اهورامزدا در می‌آید.

نگارنده بر این باور است که گویا ایزدبانوی بین‌النهرینی به نام «سَـرپانیتو» یا «اِروئا» که همسر «مردوک» خدای بزرگ دانسته می‌شده، خاستگاهی مشترک با سپندارمذ داشته‌ است. چرا که اِروئا، ایزدبانوی زایش بوده و حتی معنای واژه آن نیز «باروری» بوده است. در بین‌النهرین باستان و پس از کوچ «کاسیان» به آنجا، آیینی به نام «هَـشادو» در اجرای نمادین وصلت مردوک و اِروئا، و دیگر مناسک مربوط به «ازدواج مقدس» برگزار می‌شده است. در هر حال، حتی اگر آرمئیتی نه به معنای آرامی و فروتنی، که به معنای مادر زمین بوده باشد؛ نباید پیوند و ارتباط‌های «آرامی» و «آغوش مادری» را حتی دستکم به شکل شباهت واژگان آن در زبان‌های هندواروپایی از یاد ببریم.

به طور کامل در ادامه مطلب بخوانید

مشاهده ادامه مطلب پنجم اسفند: جشن اسفندگان

تاریخچه کفش

نزدیک به پنج هزار سال پیش، مصریها چیزهایی شبیه کفش ساخته بودند. البته بهتر است به آنها بگوییم پوشینه پا، نه کفش. از کفشهای مصری های قدیم می شود طرز زندگی و طبقات اجتماعی در آن زمان را فهمید. تمدن ایران، یونان و رم پوشینه های دیگری درست کردند که نشان دهنده طبقه اجتماعی فرد و میزان قدرت او بود. نام بسیاری از این پوشینه ها هنوز هم استفاده می شود، مثل سندلیوم که الان به آن صندل می گویند. در قرن چهارم و پنجم میلادی امپراتوری روم به بیزانس منتقل شد. کم کم تفکرات مسیحی روی کفشها تاثیر گذاشت چون مسیحی ها اعتقاد داشتند کفش باید کاملاً پوشاننده باشد به همین دلیل کفشها در مغرب زمین ازحالت صندل به شکل روبسته درآمد. در قرن دهم و دوازدهم میلادی، اروپایی ها در جریان جنگهای صلیبی از علم و دانش مسلمانان حتی برای کفشهایشان استفاده کردند . در قرن چهاردهم، با پیشرفت صنایع، آرام آرام پارچه و چرم دباغی شده نازک وارد کفش سازی شد. بسیاری قرن چهاردهم را قرن آغاز مد می نامند. اواخر قرن چهاردهم هم کفشهای نوک تیز مد شد. مردم به هر زحمتی که بود پنج تا انگشتشان را در پنجه های نوک تیز می کردند تا ثابت کنند چقدر با شخصیت هستند. شروع این مد از هلند بود؛ جایی که عذاب شست پا و پا درد را برای مردم قرن چهارده میلادی به ارمغان آورد. اواخر قرن پانزدهم میلادی، وقتی کفش نوک تیز از مد افتاد، کفش نوک پهن مد شد؛ البته بیشتر در شمال اروپا ذهن ها هر روز محصولات تازه تر و عجیب تری بیرون می داد. از نمونه های آن، کفشهای ونیزی بود که برای خانمها مد شد. این کفشها، یک کفه تخت داشت که زیرش کاملاً پر بود و ارتفاعش گاهی به شصت سانتی متر می رسید. از مشکل راه رفتن که بگذریم، وزن این جور کفشها احتمالاً خیلی زیاد بوده است مثل این که راه رفتن در آن سالها با مشقت و بلای بسیار همراه بوده است. در قرن هفدهم، این پاشنه های وحشتناک از کفشها حذف شد و پاشنه های معقول تری به کفشهای زنانه و مردانه اضافه شد. قرن هفدهم، دراروپا قرن آدمهای پرافاده بود. جامعه خیلی طبقاتی شده بود و همه می خواستند به هم فخر بفروشند و بهترین راهی که به ذهن مردم رسید، پوشیدن لباسهای خاص بود. مردمی که اهل پز دادن بودند. کفشهای پاشنه بلندی می پوشیدند که روی آن را با حریر بافته بودند. هر چه پاشنه بلندتر بود، موقعیت آن فرد بالاتر می رفت مثل این که در آن زمان کسانی که از بالا به همه چیزهای اطراف نگاه می کردند، احساس قدرت زیادی می کردند. در قرن هجدهم هم اوضاع همان طوری ماند و فقط شکل پاشنه ها تغییر کرد. به جای حریر هم از چرم رنگی استفاده کردند که به نظرشان بسیار زیبا بود. اما درهمین قرن، اتفاق خیلی مهمی افتاد. سال 1792 مردم از دست پاشنه های بلند و کفشهای حریر خسته شدند و بر ضد جامعه طبقاتی در فرانسه انقلاب کردند. انقلاب کبیر فرانسه، نتایج خیلی مهمی داشت. بعد از آن، مردم که دیگر به دنبال تساوی و برابری بودند پاشنه های بلند را حذف کردند و همه کفشها از نظر ارتفاع یک شکل شد. قرن نوزدهم، قرن همه گیر شدن مد بود. بازار مد داغ بود راستی علتش چه بود؟ جوابش خیلی ساده است. چون با وجود چرخ خیاطی و پارچه های مصنوعی، کفش خیلی ارزان شد و همه توانستند از کفشهای خوب استفاده کنند. از نمونه های مد آن سالها، مد کفش پنجه مربعی است که نزدیک به پنجاه سال عمرکرد. سال 1850 پوتین خیلی رواج پیدا کرد . گویا همه متوجه شدند که برای کار و فعالیت باید کفش های راحتی به پا داشته باشند . سال 1914، همزمان با آغاز جنگ جهانی اول، کفشهای راحتی اختراع شد. مطمئناً آدمها نمی توانستند زیر بمب و باروت، بچه هایشان را بغل کنند و با کفشهایی که پاشنه های بلندی داشت این طرف و آن طرف بروند. از سال 1910 هم که تجارت جهانی شکل گرفت و کشتی ها و هواپیماها محموله ها را از این سر دنیا به آن طرف می بردند، فرهنگ کفش دنیا نیز درهم و برهم شد و کفشها شکل بین المللی به خود گرفتند. از آن به بعد کفش هم داخل صنعت های دیگر شد. هنوز هم در خیلی از کشورها مردم به دلیل گرمی هوا، پابرهنه راه می روند، مثل هندی ها، بنگال ها یا مردم اوگاندا. کفش تاثیر زیادی از محیط اطرافش می گیرد. برای مثال کفش مردم آلاسکا با عربها فرق دارد حتی بعد از ظهور اسلام چون مسلمانان عقیده دارند پیش از ورود به مسجد باید کفشهایشان را دربیاورند. کفشهایی اختراع شد که دیواره پشت را نداشت. همین گیوه خودمان کفش بسیار محکمی است که خیلی خنک است و پا از لای درزهایش به راحتی نفس می کشد مردم ژاپن هم با ساقه های برنج، برای خودشان کفش درست می کنند تا بتوانند موقع کار در مزرعه برنج راحت باشند. کفشهای قد بلند، کفشهای قد کوتاه، کفشهای ساق دار. اجزاء کفش رویه تخت بیرونی کف‌های داخلی قابل تعویض مغزی: باریکهٔ چرمی نوارمانند که میان زیره و رویهٔ کفش دوخته می‌شود. توکاری: کاغذ یا مقواهایی که برای کلفت نشان دادن زیره، میان کف و زیره کفش چسبانده می‌شود. پاشنه زیرپاشنه‌ها زیرپاشنه‌‌های گتر ساق‌پوش به نوعی پاشنهٔ کفش که با چرم و میشَن (چرم بز) و مانند آن ساخته بشود «نعلَکی» می‌گویند.

مشاهده ادامه مطلب تاریخچه کفش

10 پایتخت باستانی جهان

در آغازین روزهای سال نو میلادی و به منظور ترغیب گردشگران برای دیدن اماکن و مناطق باستانی سایت اینترنتی LiveScience اقدام به معرفی پایتخت‌های تمدن‌های باستانی جهان کرد.

به گزارش فارس، این شهرها که تا حدودی در میان زرق و برق‌های شهرت آثار مجاور خود گم شده‌اند به ترتیب زیر توصیف شده‌اند.
١- رم: این شهر در زمان اقتدار امپراتوری روم در سال 117 میلادی یکی از مشهورترین پایتخت‌های جهان به شمار می‌رفت. شهری که با سالن‌های تئاتر و معابد خود هنوز هم عده کثیری از علاقمندان را به سوی خود جلب می‌کند.

٢-آتن: شهر فلسفه، ریاضیات، دموکراسی و المپیک. پایتختی که سال‌های زیادی را صرف کشمکش‌ها و جنگ‌های زمینی و دریایی برای به دست آوردن قدرت در دریای اژه کرد و سرانجام در قرن پنجم قبل از میلاد، به عنوان پایتخت مقتدرترین امپراتوری جهان نام گرفت.

٣- قسطنطینه (استانبول)، این شهر که امروزه به دو قسمت آسیایی و اروپایی تشکیل شده پس از سقوط روم در قرن چهارم میلادی و در قرون وسطی یکی از ثروتمندترین و بزرگترین شهرهای جهان به شمار می‌رفت شهری که پایتخت امپراتوری بیزانس و سپس امپراتوری عثمانی شد.

۴- بابل: خانه باغ‌های معلق، مرکز آغاز تمدن بشر، شهری که حکومت‌های بسیاری همچون آشورها تا اسکندر مقدونی در پی آن برای دست‌یابی به موقعیتی استراتژیکی‌ بودند. شهری که بعدها به مدت هزاران سال پایتخت امپراتوری‌های بزرگ زمان خود شد.
۵- کوزکو: شهری در سلسله جبال کوه‌های آندز، پایتخت اینکاها از اوایل سال 1400 تا پیش از ورود اروپاییان به قاره آمریکا.

۶- تنوچتیتلان: پایتخت امپراتوری آزتک‌ها که امروزه آن را مکزیکوسیتی می‌نامند. این شهر در سال 1521 و در زمانی که نیروهای اسپانیایی وارد آن شدند نزدیک به 300 هزار نفر سکنه داشته است.

٧- طبس: این شهر با آغاز سلطنت قدیم، در حدود 4500 سال پیش پایتخت امپراتوری مصر گردید تا مشهورترین آثار تاریخی همچون معابد کارناک و الاقصر و دره شاهان را در خود ایجاد کند.

٨- زیمباوه کبیر: شهری با مساحت 1800 جریب با بناهایی سنگی در جنوب شرقی زیمباوه امروزی اگر چه دوران شکوفایی آن به قرن هشتم میلادی می‌رسد اما 600 سال پیش از آن محل زندگی اقوام متعددی بوده است. شهری که در درون سیاه اروپا به تجارب با دنیای شرق می‌پرداخته است.

٩- ژیان: پایتخت امپراتوری‌های باستان چین با قدمتی بیش از 3000 سال. خانه جنگجویان تراکوتا و مدفن پادشاهان امپراتوری‌های مقتدر چین.

١٠- کائوکیا: تنها شهر در آمریکای شمالی که با گسترش جمعیت در قرن هجدهم همچنان آثار شهر نشینی باستان خود را حفظ کرده بود، شهری که در سال 1100 میلادی بیشترین جمعیت را در میان دیگر سکونتگاههای شمال امریکا به خود دیده بود

مشاهده ادامه مطلب 10 پایتخت باستانی جهان

چهل نکته خواندنی در مورد حرم مقدس رضوی

نکته1
در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى که حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در کنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاک سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است که بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت.

نکته2
در سال 400 هجرى قمرى به دستور سلطان محمود غزنوى بناى بقعه و حرم تجدید بنا و مناره
اى بر آن افزوده شد و پس از آن در زمانهاى مختلف اقداماتى به مرور صورت گرفته است .

نکته3
سنگ مرقد نخستین که برای مشخص نمودن مدفن امام بر زمین نصب شده، سنگ بنای ساخت ضریح هم بوده است. آنچه مسلم است تا قرن هشتم هجری قمری ضریحی بر مضجع شریف نصب نبوده است.

نکته4
در ابتدا حرم مطهر به صورت بنایی ساده، با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود، چنانکه بقعه مطهر تنها یک در ورودی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود.
نکته 5
مشهور است که از زمان صفویان گذاشتن ضریح بر مرقد امام مرسوم شده است و برخی احتمال دادند که ساخت ضریح از عصر تیموریان متداول گشته است.

نکته6
28 هزار لامپ در حرم امام رضا علیه السلام روشن می
باشد، که اکنون علاوه بر 28 هزار شعله برق، شش هزار لوستر نیز در ابعاد مختلف و با قدمتهای طولانی مورد استفاده قرار گرفته است.

نکته7
ضریح اول، ضریحی چوبی بوده، با تسمه
های فلزی و پوششی از صفحات طلا و نقره. این ضریح در زمان شاه طهماسب صفوی یعنی سال 957 هجری قمری ساخته و بر روی صندوق چوبی مضجع منور نصب میشود. در سال 1311 همزمان با تعویض صندوق به دلیل فرسودگی پایهها ضریح برچیده شده، پوشش طلا و نقره و جواهرات آن از چوبها جدا و به خزانه آستان قدس منتقل میشود.

 نکته8
ضریح دوم، ضریحی بوده فولادی مرصع، معروف به ضریح نگین نشان. این ضریح در سال 1160 به دستور شاهرخ فرزند رضا قلی میرزا نوه نادرشاه ساخته و به وقف بر فراز مرقد شریف نصب می
شود. ضریح فولادی یا ضریح نگین نشان سقف نداشته، پنجرهها و شبکههای چهار طرف آن دارای گوی و ماسورههایی بوده است که با نگینهای کوچک یاقوت و زمرّد تزیین یافته و تعداد آنها به 2000 بالغ میشده است. به دلیل وضعیت ویژه این ضریح ذیلاً به عین کتیبه آن اشاره میشود. «نیاز رحمت ایزد مستعان، و تراب اقدام زوّار این آستان ملک پاسبان، سبط سلطان نادر شاه الحسینی الموسوی الصفوی، بهادرخان به وقف و نصب این ضریح و قبههای مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارک موفق گردید. ( سنه 1160قمری) »

مشاهده ادامه مطلب چهل نکته خواندنی در مورد حرم مقدس رضوی

10حادثه پرهزینه جهان

1-حادثه چرنوبیل
میزان خسارت:
۲۰۰ میلیارد دلار
در تاریخ
۲۶ آوریل ۱۹۸۶انفجار در نیروگاه اتمی چرنوبیل باعث آلودگی بیش از ۵۰ درصد سطح کشور اکراین شد. 7/1 میلیون نفر در این حادثه دچار آسیب شدند و هنوز آثار آن مثل بیماری سرطان باقی مانده است. هزینه پاک‌سازی و تعمیر و جبران خسارت این حادثه نزدیک به ۲۰۰ میلیارد دلار برآورد شده است. فقط ایجاد یک حفاظ فلزی دور این نیروگاه، نزدیک ۲میلیارد دلار خرج برداشته است.
 2- حادثه شاتل فضایی کلمبیا
میزان خسارت:
۱۳ میلیارد دلار
در تاریخ
۱ فوریه ۲۰۰۳، شاتل فضایی کلمبیا در هنگام بازگشت به زمین منفجر شد. علت حادثه سوراخی بود که ۱۶ روز قبل و در هنگام پرواز کلمبیا به سمت فضا در یکی از بال‌های شاتل ایجاد شده بود. هزینه‌ای نزدیک به ۱۳ میلیارد دلار برای فرستادن این فضاپیما و مطالعات و تحقیقات انجام شده برای این پرواز صورت گرفته بود ( به غیر از هزینه خود فضاپیما). این حادثه پر خرج‌ترین حادثه سفر تحقیقاتی جهان نام گرفته است.
 ۳- نشت نفت از نفتکش Prestige
میزان خسارت: 
۱۲ میلیارد دلار
در تاریخ
۱۳ نوامبر ۲۰۰۲، نفت‌کش پرستیژ حامل ۷۷۰۰۰ تن نفت سنگین در نزدیک سواحل اسپانیا دچار حادثه شد. کاپیتان از نیروهای ساحلی اسپانیا درخواست کمک کرد. ولی آن‌ها نفت‌کش را مجبور کردند از سواحل اسپانیا دور شود. بعد از آن بود که کشتی در طوفان گرفتار شد و سوخت آن در دریا پراکنده شد. هزینه پاک‌سازی نفت رهاشده نزدیک به ۱۲ میلیارد دلار تخمین زده شد.
 ۴- حادثه شاتل Challenger
میزان خسارت: هزینه ۵/۵ میلیارد دلار
در تاریخ
۲۸ ژانویه ۱۹۸۶، شاتل فضایی چلنجر، ۳۷ ثانیه بعد از پرواز منفجر شد. اشکال در یکی از مخازن سوخت و نشت سوخت مایع حامل شاتل عامل انفجار بود. هزینه ساخت شاتل بیش از ۴/۵ میلیارد دلار و نزدیک ۱ میلیارد دلار نیز هزینه تجهیزات آسیب دیده در اثر این انفجار بوده است.
 ۵- انفجار گاز در خطوط لوله شرکت Alpha Oil
میزان خسارت:
۳/۴ میلیارد دلار
در تاریخ
۶ جولای ۱۹۸۸ انفجار در لوله انتقال سوخت یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های نفتی جهان رخ داد و ۱۶۷ کشته در پی داشت.
 6- نشت نفت از نفت کش شرکت Exxon
میزان خسارت:
۲/۵ میلیارد دلار
در تاریخ
۲۴ مارس ۱۹۸۹ نشت نفت از یکی از نفت‌کش‌های شرکت Exxon رخ داد که هزینه پاک‌سازی نفت رها شده نزدیک به ۲/۵ میلیارد دلار برآورد شد.
 7- سقوط جنگنده B-2
میزان خسارت:
۱/۴ میلیارد دلار
در تاریخ
۲۳ فوریه ۲۰۰۸، یکی از ۲۱ بمب‌افکن‌های B-2 ساخت آمریکا لحظاتی بعد از پرواز سقوط کرد. علت حادثه نفوذ رطوبت به سیستم رایانه‌ای کنترل پرواز بود. این حادثه پرخرج‌ترین حادثه هوایی جهان نیز است. هر دو خلبان هواپیما با خروج اضطراری نجات یافتند. هر کدام از این جنگنده‌ها نزدیک به ۱/۴ میلیارد دلار ارزش دارند.
 8- حادثه تصادف قطار در کالیفرنیا
میزان خسارت:
۵۰۰ میلیون دلار
در تاریخ
۱۲ سپتامبر ۲۰۰۸، در اثر برخورد قطار در کالیفرنیا ۲۵ نفر کشته شدند. پرداخت غرامت به بازماندگان این حادثه ۵۰۰ میلیون دلار برای شرکت راه‌آهن خرج تراشید.
 9- سقوط تانکر حامل سوخت از پل Wiehltal در آلمان
‌میزان خسارت: هزینه
۳۵۸ میلیون دلار
در تاریخ
۲۶ آگوست ۲۰۰۴، تانکری حامل ۳۲۰۰۰ لیتر سوخت، از روی پلی در آلمان سقوط کرد و منفجر شد. هزینه اولیه تعمیر پل حدود ۴۰ میلیون دلار و هزینه ساخت پل جدید ۳۱۸ میلیون دلار خرج داشت.
 
10- غرق شدن تایتانیک
‌میزان خسارت:
۱۵۰ میلیون دلار
در تاریخ
۱۵ آوریل 1912 کشتی تایتانیک غرق شد و بیش از ۱۵۰۰ مسافر آن کشته شدند. هزینه ساخت این کشتی در آن زمان ۷ میلیون دلار بود که به زمان حال حدود ۱۵۰ میلیون دلار می‌شود.

مشاهده ادامه مطلب 10حادثه پرهزینه جهان

پاسارگاد

در138 کیلومتری شهر شیراز، در جاده آسفالت شیراز به آباده، کمی دورتر از جاده امروزی ( حدود 3 کیلومتر) به بقایای شهری می‌رسیم که روزگاری پایتخت بزرگترین و بی نظیرترین پادشاهی جهان بوده است. این پایتخت در دشتی به نام مرغاب واقع است که مساحت تقریبی این دشت تقریباً 15×20 کیلومتر است. رودی به نام پلور که البته در عهد باستان به آن مِدوس می‌گفتند در آن جریان دارد و در کل این دشت 1200 متر از سطح دریاهای آزاد ارتفاع دارد. 

پیش از ساخته شدن پاسارگاد در دشت مرغاب، این منطقه از تمدنی کهن برخوردار بوده است که روستاهایی مانند: تل نخودی، تل سه آسیاب، دوتولان، تل خاری در هزاره های سوم و چهارم در آنجا ایجاد گردیده و در دوره خود دارای رونق و شکوهی بی نظیر بودند.
هنگامیکه بازمانده های این پایتخت کهن ایران را مشاهده می‌کنید ناخودآگاه از خود می‌پرسید چرا در اینجا این پایتخت بنا شده است؟ انگیزه از برپایی آن چه بوده است؟

بر اساس نوشته های تاریخ نگاران قدیم کوروش بزرگ، آستیاگ ( آستیاژ ، آستیاگس) پادشاه ماد را در این دشت شکست داده و این کار مبنای ایجاد بزرگترین و قدرتمند ترین پادشاهی ایران می‌باشد. از این رو کوروش بزرگ فرمان بنای پایتختی را در این دشت داد. هرچند با ایجاد تخت جمشید ( توسط سایر پادشاهان هخامنشی ) برجستگی پاسارگاد کمتر گردید اما ارزشمند بودن آن هیچ گاه کمرنگ نگردید بطوریکه پس از بنای تخت جمشید هنوز پادشاهانی بودند که برای تاجگذاری پاسارگاد را برمی‌گزیدند. کوروش پاسارگاد را در550 تا 559 قبل از میلاد بنا کرد و البته در سال 336 قبل از میلاد این شهر به همراه گنجینه پربهای آن به دست اسکندر مقدونی افتاد...

توضیح کامل در ادامه مطلب

مشاهده ادامه مطلب پاسارگاد

Mithra

Mithra

And it's association with archeological polar star

Name of Mithra has been streamer at Persian (Iranian) culture and literature and by passing time have made a deep association with “Mehrizad” God of Kindness, Sun and  Friendship. But before it's activities get so vary it's most popular character was it endless brightness.

Sources that we have show that this archeological star was the source of beliefs about Mithra. And for ancients who had a favor on cosmology a star hat never sets was very important and interesting.

I think the origin of belief about Mithra among ancient Iranian and Indians was about one polar star and two constellations Ursa Major and Ursa Minor.

We know that polar of sky rounds through a 28,500 year circle over polar of ecliptic and today is near Alpha (α) Ursa Minor (Polaris) star. But about five thousand years ago skies polar was near Thuban (Dhikh) star from Draco constellation .At that time this star was polar star of earth and like our time polar star was static without any move and was at all nights of year and never sets or rises. This star is located between Ursa Major and Ursa Minor ant these two constellations rounding around it at each 24 hours. This rounding draw crossover at sky and we know it as Mithra carrousel.

At some of old paintings Ursa Major constellation is drawn like symbols of Mithra with its four horses. And also Mithra's pictures were shown like a shining man that has rays around his head. After five thousands years ago  and when this star  make a distance from polar sky this distance make this star to round around polar sky area and that’s were the believe about circle of kindness/ oath  came.

At Iranians old writing it's been used for copula on top of tabernacles and one point that takes attention is they look alike polar star. At “Mehr Yasht” of Avesta these phrases “Standing at highness of skies” and “Never sleeping” is a clear pointing to polar star: “We pray Mithra owner of wealds that highness which is standing at top of sky and is a non sleeping and powerful keeper . . . Mithra looks everybody with never closing eyes.”

And because of this reason Mithra was the exertion of earth and sky and from the viewpoint of a man standing at earth all stars and constellations round around it Mithra is called organizer of cosmology and is responsible for controlling and rulings world. And after that she became brightness of god, trueness, oath, and also kindness. Ferdinand Justi has translated Mithra to ever brightness in Iranisches Namenbuch.

After some while a religious based on these believes had made “Praying Mithra” it is totally different from Mithraism. Mithraism is it's western version and at first century before Christ reaches to west Minor Asia and Rome empire (during Parthian) this religion was speeded at all over western countries by some legionnaires and after that  Christians inherit most of its believes.

Here I should say some points that word of before Christ or after Christ for this calendar is wrong because name of Jesus were added to this calendar at fourth century by religious department and at Iranian writing Asar al-baqiyah by Abou Rayhan Birouni era of this calendar is based on sun not Jesus. this name has relations with “Yalda” and night of Sun born and at another view as Birouni says name of the first month of year at Sistan (east of Iran) calendar which started at winter was “Christ” that may be word Christmas has come from this word.

 

متن ترجمه شده در ادامه مطلب

مشاهده ادامه مطلب Mithra

کریسمس مبارک

سرچشمه این جشن را در مهرپرستی -که کیش رومیان پیش از گرویدن به مسیحیت بود- می‌دانند. "کریسمس"، جشنی که هر ساله نوید آغاز سال نوی میلادی را به جهانیان می‌دهد، یک جشن مذهبی برای مسیحیان است که در طول تاریخ خود، دگرگونی‌های بسیاری را تجربه کرده است. آنگونه که از تاریخ بر می‌آید، کریسمس در قرن چهارم میلادی که امپراطوری روم (بیزانس) بطور رسمی آیین مسیحیت را پذیرفت، در دنیای غرب رایج شد و به مرور زمان، نشو و نما گرفت....

مورخان می‌گویند این جشن گرچه متعلق به مسیحیان است اما در اصل از ایران باستان و آیین "مهر" (میترائیسم) گرفته شده و به همین دلیل، با دی و شب یلدای ایرانی همزادی و اشتراکات فراوان دارد. آنان در این زمینه به اختلاف نظرهای موجود بر سر سالروز ولادت حضرت عیسی(ع) استناد می‌کنند و می‌گویند که بحث میان بزرگان عالم مسیحیت و تاریخ نگاران درباره روز میلاد آن حضرت چنان زیاد است که نمی‌توان در این باره، روزی را مشخص کرد.

زمان "کریسمس" اکنون نیز میان شاخه‌های مختلف مسیحیت اعم از ارتدوکس ، کاتولیک و پروتستانها، متفاوت است و هریک، مبنایی را برای آن تعیین کرده‌اند گرچه همگی به سالروز تولد "مهر" (میترا) - خدای پاکی- در ایران باستان نزدیکند. آداب و رسوم کریسمس نیز در طول زمان دچار دگرگونیهای بسیار شده است به‌گونه‌ای که می‌گویند هدیه‌دادن و شیرینی‌های متنوع و رنگارنگ آن در قرن نوزدهم میلادی توسط تاجران یهودی در اروپا رایج شد. عده بسیاری نیز معتقدند که "بابانوئل"، شخصیت افسانه‌ای که مسیحیان را در ایام کریسمس با هدایای خود، خوشحال می‌سازد، در واقع از عمو نوروز ایرانی الهام گرفته و در ابتدا، لباسی سبز بر تن داشته است. علت تغییر رنگ بابانوئل به لباس قرمز مشخص نیست و به همین دلیل، امروزه عده‌ای - به طنز یا جدی- معتقدند که شرکت کوکاکولا، چنین رنگی را به آن داده است.

معرفی نمادهای کریسمس در ادامه مطلب

مشاهده ادامه مطلب کریسمس مبارک

توسّل‌ حضرت ‌نوح به‌ پنج ‌تن‌ علیهم ‌السّلام ‌و أسامی‌ آنها بر کشتی!!

لقد ترکناها آیة فهل من مدّکر(سوره قمر، آیه 15)
"و ما آن کشتی را محفوظ داشتیم تا آیت عبرت شود، پس کیست که پند گیرد؟"

در سال
۱۹۵۹، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوه های آرارات آرمیده بود.
تصویر هوایی از فسیل کشتی که محل آسیب دیدگی ناشی از برخورد به یک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی کشف کرده بود.
دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.» پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست آورد.

۱۷ سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت و هیچ اکتشافی تا سال ۱۹۷۶ انجام نگرفت. در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر ازحدی است که قبلاً تصور می کرد. او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود.
به دلیل همین عدم مشاهده دقیق از سطح زمین، امکان هر تحقیقی غیر ممکن بود. از سوی دیگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگین بود که هر گونه اقدامی را در وهله اول عقیم می ساخت. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می کردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر می توانست راه
گشای کار آنها باشد:
«زمین لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمین، به دلیل ابعاد وسیع و بزرگ آن غیر ممکن است و تنها با یک لرزش زمین، این شیء می تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گیرد.
از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در
۲۵ نوامبر سال ۱۹۷۸، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد.
وجود لایه های مخلوط فسیل شده حیواناتی چون فیل، پنگوئن، ماهی، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری، تأییدی بر این واقعیت است. این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند. امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی که مرگی آنی و دلخراش را روایت می کنند.

برای مطالعه متن به صورت کامل به ادامه مطلب مراجه کنید

 

مشاهده ادامه مطلب توسّل‌ حضرت ‌نوح به‌ پنج ‌تن‌ علیهم ‌السّلام ‌و أسامی‌ آنها بر کشتی!!

یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی

از آنچه که از منابع و متون کهن برمی آید، یلدا زاد روز ایزد مهر یا میترا است. ایزدی که در کیش میترائیسم پرستش می شد و این دین، یکی از تاثیر گذارترین مذاهبی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دین مسیحیت رد پای بسیاری از خود به جای گذاشت.

ریشه کلمه یلدا متعلق به زبان سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است. در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگاری از کیش مهر است.

 «ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او ازدواج کند، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، «یلدا» نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست. »

یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود.

در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشید ماه) نیز می گفتند که نخستین روز آن خرم روز نام داشت و ماهی بود که آیین های بسیاری در آن برگزار می شد. از آن جا که خرم روز، نخستین روز دی ماه، بلندترین شب سال را پشت سر دارد پیوند آن با خورشید معنایی ژرف می یابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده می شود خورشید از نو زاده می شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ساز می کند و خرمی جهان را فرا می گیرد.

مشاهده ادامه مطلب یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی