.:: Your Adversing Here ::.

لطف خدا

صاحب کنزالفوائد که یکى از علماى بزرگ شیعه است مى گوید روزى در یکى از خیابانهاى قاهره براى انجام کارى مى رفتم . در بین راه به یکى از آشنایان برخورد کردم که از طالبین علم و حدیث بود او همراه من آمد، همین طور که مى رفتیم در یکى از بازارها مصادف با پسرکى شدیم ، آن مرد طورى که به پسرک نگاه کرد که من مشکوک شدم . بالاخره از من جدا شد پیش آن پسر رفت ، دیدم با او خنده و شوخى مى کند، وقتى برگشت بر این کار، او را سرزنش کردم ، گفتم شایسته نیست از مثل تو چنین عملى . هنوز چند قدمى بیش نرفته بودیم که چشم ما به ورقه اى خورد که روى زمین افتاده بود. من با خود گفتم مبادا در آن اسم خدا باشد از روى زمین برداشتم ، دیدم نوشته اى است قدیمى و کهنه شده مثل اینکه قطعه اى از کتابى است ، در آن ورقه حدیثى مشاهده کردم که ابتدایش نبود مضمون حدیث این بود.
بگو برادر دینى و کمک کار تو در ایمان هستم ، ولى از تو چیزى مشاهده کردم که نمى توانم ساکت باشم هیچ عذرى هم در این مورد از تو پذیرفته نیست . دیدم با پسرکى جوان و جاهل به دستورات خدا، شوخى و خنده مى کنى ! تو مردى هستى که خداوند مقامت را بلند نموده براى اینکه طالب علم هستى . تو از اشخاصى هستى که به منزله صدیقین مى باشند زیرا از پیامبر و جبرئیل و خدا حدیث نقل مى کنى و مردم آن را گوش مى دهند و مى نویسند و بر گفته تو اعتماد مى کنند، همان را روش دینى خود قرار مى دهند، به تو گوشزد مى کنم مبادا این عمل را تکرار کنى ، همانا من بر تو مى ترسم از خشم آن خدایى که مردمان دانا را پیش از نادانان مورد مؤ اخذه قرار مى دهد و اشخاص فاسقى را که حامل قرآنند قبل از کافرین عذاب و کیفر مى کند.
از دیدن این ورقه حال عجیبى براى ما پیدا شد، پند و اندرزى مؤ ثرتر از این ندیده بودم همین که رفیقم ورقه را خواند در اضطراب و ناراحتى شدیدى قرار گرفت . معلوم شد این هم لطف خداست براى ما، پس از مدتى خودش ‍ گفت : بعد از مشاهده آن ورقه تمام کارهاى گذشته را که مخالف دستورات دین بود کنار گذاشتم .

مشاهده ادامه مطلب لطف خدا