.:: Your Adversing Here ::.

باران عشق یا اشک دل ؟!

انتظار لغت غریبی است

لغتی که روزها یا شایدم ماهها ست

که با آن خو گرفته ام

که چه سخت است انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنها ئیم برای تو ..نمی دانم؟

شاید روزی بخوانند بر تو عشق مرا

میدانم روزی خواهی آمد می دانم

گریان نمی مانم خندانم

وجودم را سراسر از عشق تو است ای جان جانانم

................................................................................
...............اشک دل

می خواهم این بار از تو بگویم از تو بهترینم

دوست دارم من باشم و کاغذ و خودکار ی که فقط نام تورا بنویسد

من با تو خیلی حرف دارم به اندازه هزار سال...سالها یی که همه متعلق به توست

دلم را به یاد تو با دریا و آرزوهای زیبایی آمیخته ام

آرزوها یی که اول و آخر آن تو هستی میخواهم باز از تو بگویم

با تو که هستم حرفهایم جوان هستند و

نوشته هایم بوی عشق و صفا می دهد

دلم می خواهد زمان بایستد

تا بار دیگر در تو گم شوم

می دانم که یک روز دنیا تمام میشه

ولی عشق تو همچنان پابر جاست

با تو که هستم گویی تمام خوبیهای دنیا را به یکباره در کنار خود دارم

و اکنون در این ساعت که از تو می نویسم تا توان دارم در وصف تو هر چه بهتر و زیباتر بیان می کنم

فقط بگویم بی تو هیچم و با تو همه چیز

اگر بخوای من می مانم و اگر نمی خواهی می میرم

فقط تو با من بمان که بی تو سردم و با تو گرم

مهربونم !این فقط ذرهای از حرفهای دلم است که با تمام وجودم به تو تقدیم می کنم.

مشاهده ادامه مطلب باران عشق یا اشک دل ؟!