.:: Your Adversing Here ::.

دلتنگ دوستانم و مردم هستم ...

حمیده خیرآبادی (نادره) هنرمند قدیمی عرصه سینما، تئاتر و تلویزیون هم در شامگاه 30 فروردین ماه از دنیا رفت.
در سال جدید با کمال تاسف هنرمندان خوبی رو چون رضا کرم رضایی، محمود بنفشه خواه، کیومرث ملک مطیعی، جهان قشقایی و اینبار هم حمیده خیر آبادی مادربزرگ خوب و مهربان سینمای ایران را از دست دادیم.
ضمن عرض تسلیت مجدد به جامعه هنری ایران و با این امید که دیگه اینگونه وقایع ناگوار برای هنرمندان عزیزمون
اتفاق  نیفته و در ادامه این سال شاهد بهروزی یکایک هنرمندان خوب این مرز و بوم باشیم.
این بازیگر موفق فعالیت هنری‌اش را با ایفای نقشی در تئاتر سال 1336 شروع و بازیگری در سینما را با فیلم "میهن پرست" در سال 1332 آغاز کرد. او متولد
۱۳۰۳ در رشت بود و در سن ۸۶ سالگی درگذشت.

وی در فیلم ها و سریال های بسیاری به ایفای نقش پرداخت که از آن جمله می توان به آثار زیر نیز اشاره کرد:
۱۳۸۳ - سرود تولد (علی قوی تن)
۱۳۸۱ - توکیو بدون توقف (سعید عالم زاده)
۱۳۷۷ - بازیگر (محمدعی سجادی)
۱۳۷۵ - سفر به خیر داریوش مودبیان
۱۳۷۵ - روزی که خواستگار آمد (فریال بهزاد)
۱۳۷۴ - پاک باخته (غلامحسین لطفی)
۱۳۷۴ - مرد آفتابی (همایون اسعدیان)
۱۳۷۴ - سلام به انتظار (کریم آتشی)
۱۳۷۴ - ماه مهربان (قاسم جعفری)
۱۳۷۳ - تحفه هند (محمدرضا زهتابی)
۱۳۷۳ - کلاه قرمزی و پسر خاله (ایرج طهماسب)
۱۳۷۳ - بازی با مرگ (حمید تمجیدی)
۱۳۷۳ - روز واقعه (شهرام اسدی)
۱۳۷۱ - راز چشمه سرخ (علی سجادی حسینی)
۱۳۷۱ - هنرپیشه (محسن مخملباف)
۱۳۷۱ - مریم و می‌تیل (فتحعلی اویسی)
۱۳۷۱ - عیالوار (پرویز صبری)
۱۳۷۱ - تماس شیطانی (حسن قلی زاده)
۱۳۷۱ - یک مرد یک خرس (مسعود جعفری جوزانی)
۱۳۷۰ - گرگ‌های گرسنه (سیروس مقدم)
۱۳۷۰ - جیب برها به بهشت نمی‌روند (ابوالحسن داودی)
۱۳۷۰ - بانو (داریوش مهرجویی)
۱۳۶۹ - جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده)
۱۳۶۹ - علی و غول جنگل (بیژن بیرنگ مسعود رسام)
۱۳۶۹ - در آرزوی ازدواج (اصغر هاشمی)
۱۳۶۹ - سایه خیال (حسین دلیر)
۱۳۶۸ - شب بیست و نهم (حمید رخشانی)
۱۳۶۸ - مادر (علی حاتمی)
۱۳۶۸ - بچه‌های طلاق (تهمینه میلانی)
۱۳۶۸ - ریحانه (علیرضا رئیسیان)
۱۳۶۷ - زرد قناری (رخشان بنی اعتماد)
۱۳۶۷ - هی جو (منوچهر عسگری نسب)
۱۳۶۶ - سایه‌های غم (شاپور قریب)
۱۳۶۵ - اجاره نشین‌ها (داریوش مهرجویی)
۱۳۶۵ - خانه ابری (اکبر خواجویی)
۱۳۶۴ - مدرک جرم (منوچهر حقانی نسب)
۱۳۶۳ - شب شکن (خسرو ملکان)
۱۳۶۳ - پیراک (کوپال مشکوه)
۱۳۵۶ - شب آفتابی (سیروس الوند)
۱۳۵۶ - خدا قوت (عباس کسایی)
۱۳۵۶ - همکلاس
۱۳۵۵ - کلک نزن خوشگله
۱۳۵۵ - ماه عسل (فریدون گله)
۱۳۵۵ - مادر جونم عاشق شده
۱۳۵۴ - شاهرگ
۱۳۵۴ - پاشنه طلا (نظام فاطمی)
۱۳۵۴ - همسفر (مسعود اسداللهی)
۱۳۵۳ - صلوه ظهر
۱۳۵۳ - مهدی فرنگی
۱۳۵۳ - ممل آمریکایی (شاپور قریب)
۱۳۵۳ - عروس پابرهنه
۱۳۵۳ - اوستا کریم نوکرتیم (محمود کوشان)
۱۳۵۲ - قصه شب
۱۳۵۲ - آب توبه
۱۳۵۱ - مهدی مشکی و شلوارک داغ
۱۳۵۱ - شیر تو شیر
۱۳۵۱ - کافر
۱۳۵۰ - بابا شمل (علی حاتمی)
۱۳۵۰ - کاکو (شاپور قریب)
۱۳۵۰ - یک خوشگل و ۱۰۰۰ مشکل
۱۳۴۹ - دزد و پاسبان
۱۳۴۹ - طوقی (علی حاتمی)
۱۳۴۹ - رضا موتوری (مسعود کیمیایی)
۱۳۴۹ - علی بی غم
۱۳۴۹ - قصه شب یلدا
۱۳۴۸ - دنیای پر امید
۱۳۴۶ - ولگردها
۱۳۴۶ - الماس ۳۳ (داریوش مهرجویی)
۱۳۴۴ - سه کار آگاه خصوصی
۱۳۴۴ - خوشگل خوشگلا
۱۳۴۳ - لذت گناه (سیامک یاسمی)
۱۳۴۳ - ترانه‌های روستایی
۱۳۴۳ - عروس فرنگی (نصرت‌الله وحدت)
۱۳۴۰ - خروس بی محل
۱۳۳۴ - امیر ارسلان نامدار (شاپور یاسمی)

 آخرین مصاحبه وی با همشهری جوان در ادامه مطلب


آخرین گفت‌وگوی زنده یاد حمیده خیرآبادی

از وقتی یادم می‌آید همیشه بهترین تصویر از مادربزرگی مهربان را برایم داشته که بی‌نهایت دوستش داشتم. از ابتدای کار در مطبوعات منتظر فرصتی بودم تا از نزدیک یک دل سیر ببینمش، بتوانم ساعت‌ها پای حرف‌های گوهربارش بنشینم و لذت ببرم. 6 سال زمان کمی نیست که از کار من در مطبوعات گذشت و توانستم به لطف مجله نسل امروز و محبت بی دریغ مهرانه مهین ترابی، بانوی دوست داشتنی سینما، تلویزیون و تئاتر را ببینم. برایم باور کردنش سخت بود که مقابل "عزیز جون" خانه سبز نشسته‌ام و با شوخی‌هایش گذر زمان را نمی‌فهمم. به قول مهرانه مهین ترابی که گاهی او را "پپر" و "خانم نادره" صدا می‌کند واقعا شیرین و باقلواست! وقتی او را از نزدیک می‌بینید باور می‌کنید که با تصویری که تا به حال از او دیده‌اید هیچ تفاوتی ندارد و حتی صمیمی تر است. گرچه مدام به شوخی یادآوری می‌کند که باید فاصله دو متر را برای نشستن کنار او رعایت کنید! آن‌قدر این رعایت فاصله برای ما جدی شده بود که خانم مهین ترابی برای گرفتن عکس صمیمی تر و نزدیک شدن به او اجازه می‌گرفت! به شکلات و شیرینی علاقه بسیاری دارد و چای خود را با شکلاتی که میهن ترابی برایش تکه می‌کند، می‌خورد و بخش از آن را هم نگه می‌دارد. به ما هم می‌گوید چطور از خودمان پذیرایی کنیم، البته تاکید هم می‌کند که "همه چی رو که نباید بهتون یاد بدم" برایمان جوکی را به شیرینی تمام تعریف می‌کند که بخش‌هایی از آن تا پایان مصاحبه بین ما و او مدام رد و بدل می‌شود. وقتی قرار می‌شود مقابل دوربین عکاسی بنشیند بسیار حرفه‌ای پز می‌گیرد و بازی می‌کند. او هنوز هم زیباترین بانوی بازیگری است که سرزنده، شاد و با حوصله فراوان عکس می‌گیرد. حتی گاهی با عکاس شوخی می‌کند و نگرانی او را از بابت نور و محل عکاسی با گفتن" تو عکستو بگیر، اون با من" رفع می‌کند. گفت و گوی ما با این هنرمند گرآن‌قدر به بهانه سنت دید و بازدید عید انجام شد. سنتی که الان مانند آنچه در گذشته اتفاق می‌افتاد نیست. پای درد دل‌های خانم نادره که نشستیم، هر لحظه بیشتر احساس کردیم دلمان برای دیدار او تنگ شده و جایش در این عرصه حسابی خالی است. با ما همراه شوید.
:: دید و بازدید از سنت‌های مرسوم عید هست، برای شما این سنت در این ایام چطور است و چه کسانی به دیدار شما می‌آیند؟
خیرآبادی: تا زمانی که کار می‌کردم، آن‌قدر سرم شلوغ بود که دوستان وقت نمی‌کردند پیش من بیایند، در کار آنها را می‌دیدم و خارج از کار هم تلفنی با هم در ارتباط بودیم، الان هم که در خانه هستم و کار نمی‌کنم باز تلفنی با دوستانم در ارتباطم چون همه گرفتاری دارند و نمی‌توانند پیش من بیایند، خودم هم نمی‌توانم زیاد از منزل خارج شوم. دوستانم را خیلی دوست دارم و دلم برایشان تنگ می‌شود اما امکانات نیست که در منزل از آنها پذیرایی کنم به همین خاطر کمتر در رفت و آمد هستیم و بیشتر تلفنی با هم صحبت می‌کنیم، 57 سال کار کم نبود البته 62 سال پیش از من برای کار تئاتر دعوت کردند و بعدا وارد رادیو، دوبله، سینما و... شدم، آن‌قدر سرم شلوغ بود، فرصتی برای دیدار دوستانم نداشتم اما الان مشکلم تنهایی است که نمی‌توانم کاری بکنم. خدا را هزار مرتبه شکر دختر خیلی خوبی دارم که به من می‌رسد، خودش و سه فرزندش که بعضی‌ها می‌گویند فرزندان من هستند و البته فرقی هم ندارد، عده‌ای از همکاران که مثل بچه‌های من می‌مانند چه آقایان چه خانم‌ها که عزیزان من هستند. فعلا اینطوری می‌گذرانم.
:: به نظر شما این سنت برای کسانی که در طول سال به یاد هم نیستند و در ایام عید به دیدار هم می‌روند، اتفاق خوبی نیست؟
خیرآبادی: بله، البته. خوشبختانه دوستان من اینطوری نیستند، عادت داریم و یکدیگر را می‌شناسیم، می‌دانیم که همه گرفتاری کاری دارند. من اگر کار نمی‌کنم دلیل نمی‌شود از آنها توقع داشته باشم، آنها می‌خواهند که بیایند ولی من بدون رودربایستی می‌گویم که نمی‌توانم پذیرایی کنم، همیشه هم پرستار یا کسی نیست که کمک بکند به همین خاطر تلفنی می‌گذارنیم.
:: الان چقدر سنت دید و بازدید به مثابه آنچه در گذشته بود، حفظ شده است؟
خیرآبادی: من به حساب گرفتاری می‌گذارم. الان گرفتاری‌ها بیشتر شده، آن زمان ما کار می‌کردیم و وقتی هم بود که بتوانیم همدیگر را ببینیم اما الان جایی نداریم که همدیگر را ببینیم. الان گله من این هست، عزیزانی که کار می‌کنید و در کار با هم هستید فکر ما که کار نمی‌کنیم، باشید. دلمان تنگ می‌شود، همه که مریض و از پا افتاده نیستیم، وقتی با هم در تماس باشیم، روحیه می‌گیریم. اما متاسفانه این اتفاق نمی‌افتد. ما هم همینطور در خانه نشستیم و با خدای خودمان خلوت می‌کنیم.
:: این سنت عید را دوست داشتید که منتظر آن باشید؟
خیرآبادی: والله من فکر می‌کنم در همین عید هم آدم‌ها نتوانند به دیدن هم بروند! (خنده) بیشتر خسته هستند و به مسافرت می‌روند یا فرصتی پیدا نمی‌کنند و... شاید فقط دیدار از خانواده‌های خیلی نزدیک در اولویت قرار بگیرد.
:: معمولا سال تحویل با شما زیاد تماس می‌گیرند؟
خیرآبادی: همیشه تماس می‌گیرند، یعنی هر عید و روز مادری که بیاید دوستان یاد من هستند.
:: به شکل ثابت کسی در دوستان و همکاران بوده که همیشه تماس گرفته باشد؟
خیرآبادی: بله، بازیگر نیستند، خانم اکبر عبدی است، هر عید او اولین نفری است که با من تماس می‌گیرد. خانم مهوش وقاری هم همیشه با من تماس می‌گیرد. عزیز من خانم شهلا ریاحی هستند که هر روز با من تماس تلفنی داریم. یکی هم عزیز نازنین من هست که خیلی دوستش دارم و مهرانه جان است.
:: الان چند سال می‌گذرد که کار نمی‌کنید؟
خیرآبادی: تقریبا 6 سال. آخرین کار من سریال "این راهش نیست" بود. بعد از آن خیلی دعوت به کار شدم و شاید بعضی‌ها از من رنجیده باشند اما اگر کار می‌کردم دوباره گرفتار می‌شدم.
:: علت این دوری چه بود؟
خیرآبادی: خسته شده بودم و نمی خواستم ادامه دهم.
:: دلتان تنگ نشده؟
خیرآبادی:
خیلی زیاد، گاهی اوقات بعضی‌ها تلفن می‌کنند و دلخوش به این تماس‌ها هستم. برای همین می‌گویم جایی باشد که ما بتوانیم دور هم جمع شویم، فقط منتظر نباشند وقتی مردیم دنبال ما راه بیفتند، من مخالف این موضوع هستم و به دخترم هم گفتم اگر مردم به کسی نگو تا تمام شه و برود.

مشاهده ادامه مطلب دلتنگ دوستانم و مردم هستم ...