.:: Your Adversing Here ::.

آخه پدرم نا بینا بود...

پاتریک پسرکی که عاشق فوتبال بود اما به خاطر قدرت بدنی کم هیچوقت نتونست تو تمرینات تیم باشه وهمیشه رو نیمکت ذخیره ها می نشست ولی پدرس وقتی بازی تیم می شد روی سکوی تماشاچی ها تشویقش می کرد!

پاتریک همیشه تو تمرینات تیم شرکت داشت ........ولی هیچوقت بازیش نمی دادند تا اینکه

یک روز برای پاتریک خبر آوردند که پدرش مرده اتفاقا اون روز تیم بازی داشت پاتریک از مربی خواست که فقط امروز را بازی کند........با خواهش زیادمربی پذیرفت که پاتریک اون روز را بازی کند ،اتفاقا اتریک اون بازی خیلی خوب انجام داد ?گل زد و?پاس گل داد،وقتی بازی تمام شد مربی خواست به پاتریک که تو رخکن تبریک بگه اما پاتریک گفت این تنها روزی که پدرم بازی منو می بینه آخه اون نابینا بوده تا اینکه مرد

مشاهده ادامه مطلب آخه پدرم نا بینا بود...