.:: Your Adversing Here ::.

عشق...

هنگامی که عشق شما را فرا خواند، در پی او بروید، گرچه راه سخت و پرنشی است. و چون بال هایش شما را در خود گیرد به وی سر فرود آورید. گر چه تیغی که در بال هایش نهان هست کالبد شما را مجروح کند و چون با شما سخن گوید به وی ایمان داشته باشید، گرچه نوایش آرزوها و اندیشه های شما را در هم می شکند همان گونه که باد شمال باغستان ها را ویران می کند.
زیرا هم چنان که عشق بر سرتان تاج می نهد همان گونه نیز شما را به چلیپا زند و همچنان که عشق برای پرورش شما هست همان گونه نیز برای برش شاخه های بیهوده شما نیز هست.
هنگامی که به بلندی های شما پرواز کند نازکترین شاخه های درخت زندگیتان را که در آفتاب لرزان است نوازش می دهد.
همین گونه به زمین فرود می آید و ریشه های شما را که در خاک پناه برده اند به لرزه در می آورد. مانند دسته خرمنی شما را گرد هم می آورد، آنگاه خرمن کوبی تان می کند تا برهنه شوید، غربالتان می کند تا از زندان پوست آزادتان کند، آسیا می کند تا به سفیدی برسید، خمیرتان می کند تا نرم شوید و سپس شما را با آتش مقدس خود می فرستد تا نان مقدسی شوید برای مهمانی مقدس خدا، همه این کارها را عشق با شما می کند تا راز دل خویش را بدانید و با چنین دانش اندکی از دل زندگی کنید.
ولی اگر در اثر ترس تنها جویای آرامش و آسایش عشقید، پس بهتر است که برهنگی خویش را بپوشانید و از میدان خرمن کوبی عشق گام بیرون نهید، به جهان بی موسمی بروید که بخندید ولی نه با همه خنده های خود و بگریید ولی نه با همه اشک های خود.
عشق چیزی جز خود نمی دهد و جیزی جز خود نمی گیرد.
عشق دربند چیزی نیست و دربند نمی افتد.
زیرا عشق خود را بسنده است.
آنگاه که عاشقید مگوئید که خداوند در دل من است، بلکه بگوئید من در دل خدا هستم. و گمان نکنید که می توانید گذر عشق را خود بر گزینید، زیرا عشق اگر شما را شایسته داند خود، گذر شما را تعیین می کند.
عشق آرزویی ندارد مگر آنکه خود را به انجام برساند.
ولی اگر عاشقید و ناچار آرزوهایی دارید بگذارید که آرزوهای شما چنین باشد:
که آب شوید و مانند جویباری باشید که آهنگ خود را به گوش شب می رساند.
که درد مهر فراوان را بدانید.
که از درک عشق خود مجروح شوید،
و شوق و شادی را در خونتان بریزید.
که هنگام سپیده دم با دلی پران بیدار شوید و برای روز دیگر از عشق خدا را سپاس بجا آورید،
که هنگام نیمه روز بیاسائید و در جذبه عشق فرو روید،
که شامگاهان با حق شناسی به خانه باز گردید،
و سپس با دعائی به معشوق در دل و آواز ستایشی بر لب به خواب روید.

 

نویسنده: جبرا خلیل جبرا

مشاهده ادامه مطلب عشق...